تئودور نولدكه ( مترجم : عباس زرياب )
247
تاريخ ايرانيان و عربها در زمان ساسانيان ( فارسي )
شرّ دشمنانشان نگاهداشت . » پس از مرگ يكسوم بن ابرهه برادرش مسروق « 1 » بن ابرهه از ميان حبشيان پادشاه يمن گرديد . تسلّط حبشيان بر يمن از هنگام آمدن ارياط تا زمانى كه ايرانيان مسروق را كشتند و حبشيان را از يمن بيرون كردند هفتاد و دو سال « 2 » بود و در اين مدّت چهار تن يكى پس از ديگرى به پادشاهى رسيدند : ارياط ، ابرهه ، يكسوم بن ابرهه ، مسروق بن ابرهه . چون رنج و درد يمنىها به درازا كشيد سيف بن ذى يزن حميرى ، كه كنيهاش ابو مرّة « 3 » بود ، بيرون شد و پيش قيصر
--> ( 1 ) - نام او در كتاب ثئوفانس بيزانسى و يا بهتر بگوئيم در فوثيوس ( ديندورف ص 447 ) ساناتوركس آمده است ؛ در اصل بايد « ماستروكس » نوشته شده باشد . ( 2 ) - اين مدّت كه ديگران نيز از قبيل حمزه و ابن خرداذبه ( ص 145 ) . آن را ذكر كردهاند و در پيشگوئى كه در زيرنويس شماره 1 صفحهء 203 ، فصل ششم نيز به آن اشاره شده است ، خيلى زياد است ؛ زيرا تسلط بر يمن فقط از سال 526 تا حدود سال 570 م بوده است . در اغانى ( ج 16 ص 75 ) مدّت سلطنت هريك از حبشيان را چنين ذكر كرده است : ارياط 20 + ابرهه 23 + يكسوم 19 + مسروق 12 - 74 ؛ ولى هيچ شاهدى به صحّت آن در دست نيست . قابل تصوّر است كه چرا وقايع سالانهء اين دورهء نكبتبار يمن ثبت نشده است . دينورى نيز مدّت سلطنت يكسوم را 19 سال مىداند . ( 3 ) - دربارهء نام و شخص او اندكى جاى تأمّل و ترديد موجود است ( رجوع شود به مطالب آينده ) . امّا ظاهرا چنين مىنمايد كه ابتدا مردى از يكى از خاندانهاى قديمى يمن به نام ابو مرّة ذويزن در برانداختن تسلّط حبشيان كوشيده است و پس از او پسرش سيف دنبالهء كوششهاى پدر را گرفته است . به هر حال نام ذويزن كه پدر و پسر هر دو داشتهاند نام خاندان بوده است . دينورى سيف را از اعقاب ذونواس مىداند . آنچه در متن پس از اين ذكر خواهد شد دو روايت است كه اساس مطلب هر دو يكى است ( مقايسه شود با حمزه ص 58 به بعد ؛ اغانى ج 16 ص 73 به بعد ) . هر دو روايت تقريبا حماسى است و قهرمانان آن يكى ذويزن و ديگرى ( مخصوصا ) وهرز پيشواى ايرانى است كه اخبار قهرمانى ديگرى نيز دربارهء او خواهيم ديد . لحن گزارش نسبت به حبشيان دشمنانه است امّا نسبت به يمنيان و ايرانيان هر دو مساعد است و دنبالهء آن نيز تا فتوحات اسلامى چنين است . ما مىتوانيم تا اندازهاى از روى اطمينان بگوئيم كه در اين دو روايت نظر اولاد فاتحان ايرانى كه عرب شده بودند ولى يك طبقهء اشرافى در يمن تشكيل داده بودند ( بلاذرى ص 105 به بعد ) و به نام « ابناء » خوانده مىشدند دخيل است . با اينكه لحن داستان حماسى است ولى اساس تاريخى آن را مىتوان به وضوح معلوم كرد .